حسین محمودی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، در یادداشتی درباره طرح توسعه میدان نفتی سهراب در تالاب هورالعظیم نوشت که پرداخت حقوق ماهانه در برابر نابودی تدریجی یک زیستبوم، خطای مقولهای است: پاسخی از جنس دستمزد به پرسشی از جنس هستی و بقا.
او قابلجبران بودن مالی را با قابلبازگشت بودن اکولوژیک یکی نمیداند. شرکت ممکن است هزینه پاکسازی خاک یا ساخت زیرساخت تازه را بپردازد، اما این به معنای بازگشت تالاب به وضع پیشین نیست. پس از قطع ارتباط هیدرولوژیک یا از بین رفتن زیستگاه زادآوری، برخی فرایندها کند، ناقص یا اساساً غیرقابلبازگشتاند. معیار تصمیم باید این باشد که کارکردهای اصلی اکوسیستم پس از پایان پروژه واقعاً احیا میشوند یا نه.
در استانداردهای بینالمللی، برخورد با اثر محیطزیستی و اجتماعی پلکانی چهارمرحلهای است: نخست اجتناب، سپس کاهش، سپس ترمیم، و تنها در پایان جبران. جبران پله آخر است و برای زیستگاه غیرقابلجایگزین اصلاً پلهای وجود ندارد؛ ادبیات فنی این دسته را اثر غیرقابلجبران مینامد و تالابی با اهمیت اکولوژیک و اجتماعی بالا مصداق روشن آن است. اگر اجتناب و کاهش و ترمیم درست طی شده باشند، اشتغال بومی و خدمات رفاهی افزوده ارزشمندی است. اگر این اقدامها جای سه پله نخست نشسته باشند، پلکان وارونه است و از پله آخر شروع میشود.
خطای دوم، خطای گیرنده است. زیاندیده یک اکوسیستم، یک جامعه و نسلی است که هنوز به دنیا نیامده؛ گیرنده جبران چند ده نفرند که پیمانکار انتخابشان میکند. اشتغال در این ساختار هم نان است و هم بند.
محمودی مرز را با سه آزمون عملیاتی میکند. آزمون اول: اقدام پس از اثبات مستند و مستقلِ اجتنابناپذیری فنی و مکانی اثر آمده، یا جای آن اثبات نشسته است؟ هر پیشنهادی بهجای بازطراحی پروژه یا اجتناب از تخریب، جبران نیست. آزمون دوم: جبران از جنس خسارت است؟ آب در برابر آب، احیای زیستگاه در برابر دستاندازی به زیستگاه، و معیشت جایگزین پایدار در برابر زوال معیشت بومی. تبدیل بحران اکولوژیک به ردیف بودجه و امکانات کوتاهمدت، پاک کردن صورتمسئله است. آزمون سوم: سود پروژه چندساله است و زیان آن چند نسل؟ اگر شرکت فردا برود، آنچه میماند برگشتپذیر است یا نه؟ عدم تقارن افق سود و افق زیان خودش یک یافته است. بستهای که در یکی از این آزمونها رد شود مسئولیت اجتماعی نیست و باید زیر عنوان هزینه عملیات ثبت شود.
مسئولیت اجتماعی از جایی آغاز میشود که تعهد قانونی تمام شده باشد؛ طبقهای روی پی است، نه جایگزین پی. بیمارستانی که خود بیمار را مجروح کرده و بعد درمانش میکند کار خیر نمیکند و انتظار تشکر هم نباید داشته باشد. اگر این مرز روشن نشود، مسئولیت اجتماعی به بیحسی موضعی بدل میشود و بدتر از خشک شدن تالاب، ثبت خشک شدنش در گزارش پایداری زیر عنوان توسعه پایدار است.
در بندی که متن کانال آن را نیاورده، آزمون واقعی پروژه نفتی در تالاب نه اشتغال حدود ۵۰۰ نفر و نه بستههای معیشتی، بلکه این است که آیا پروژه از تخریب جلوگیری کرده، اثر اجتنابناپذیر را به حداقل رسانده، کارکرد اکولوژیک را حفظ کرده و در برابر پیامد باقیمانده پاسخگو بوده است. برنامه اجتماعی بدون سنجش توان تالاب، بدون ارزیابی اثر تجمعی و بدون تضمین احیای واقعی، ممکن است از نظر ارتباطی جذاب باشد اما از نظر پایداری اعتبار کافی ندارد. توسعه مسئولانه یعنی پروژه خود را با محدودیت اکولوژیک سازگار کند، نه اینکه از جامعه و طبیعت بخواهد خود را با منطق پروژه سازگار کنند.
منبع: نفتخبر، ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ — https://naftkhabar.news/news/boundaries-of-social-responsibility-in-the-sohrab-field-development-project-in-the-hoor-al-azim-wetland
